![]() |
![]() |
|
| راههای دیگه اي هم براي زندگي هست... |
|
اگر قرار است بخنديم
سه سال پيش، لابه لاي كارهاي متنوعي كه تحت عنوان مجموعه موسيقي زيرزميني دست به دست مي گشت، قطعه بگو بگو با يك بار شنيدن، تفاوتش را با ساير قطعه ها نشان مي داد. بعدتر در فيلم مستندي كه درباره همين نوع موسيقي ساخته شد، جواني با چهره خراساني درباره خودش و حال و هواي كارهايش حرف زد. تقريبا از اوايل زمستان امسال، كم كم با رشدي تصاعدي روي هارد يا mp3 پليرهاي خيلي ها قطعه هايي را مي شد شنيد كه ملغمه اي از آواز و موسيقي سنتي و ريتم ها و سبك هاي راك، سنتي، جاز، محلي، بلوز، خالتور و... بود و در عين حال هيچ كدام از آن ها نبود. در جشنواره فيلم فجر، آن هايي كه فيلم تهران انار ندارد را ديدند، برايشان ترانه جبر جغرافيايي و خواننده اش كه در تيتراژ پايان فيلم آمده بود، آشنا بود. كمي قبل تر هم خبر سفر محسن نامجو و رضا عابديني به هلند، براي شركت در جشنواره هنري هات اسپات در صفحه فرهنگ و هنر روزنامه ها چاپ شد. درست دو هفته تا آغاز سي و يك سالگي نامجو مانده بود كه در خانه يكي از رفقايش سراغش رفتيم. محسن نامجو كه خوشحال از مجوز گرفتن ترنج بود، كارهايي كه نشنيده بوديم را برايمان گذاشت و در حالي كه نگران سرد شدن چايي مان بود، درباره موسيقي و كارهايش حرف زد. نامجو متولد تربت جام و بزرگ شده مشهد است، كار موسيقي را از دوازده سالگي با آواز و سولفژ و نت خواني شروع كرده، استاد رديفش فريدون ناصرپور بوده، سال۷۳ در دانشگاه هنر، رشته تئاتر قبول مي شود و يك سال بعد در دانشگاه تهران به رشته موسيقي مي رود. در دانشگاه سه تار و تار را به عنوان ساز تخصصي انتخاب كرده و هارموني، فرم و آناليز و كنترپوان را پيش استاداني چون خسرو مولا نا، آذين موحد و عليرضا مشايخي ياد مي گيرد و بعد از دو سال از دانشگاه انصراف مي دهد. آقاي نامجو چرا از دانشگاه انصراف داديد؟ بعدش رفتيد سربازي؟ رفقاي سربازي؟ قبلا هم باهاشان آشنا بوديد؟ يعني اين اتفاق توي دانشگاه نيفتاد و توي سربازي افتاد؟ جنس تجربه هاي گروهتان چه جوري بود؟ تلفيقي بودن كارها صرفا به خاطر اين تجربه بود؟ تجربه اي كه ما توي بحث تلفيق موسيقي آن طرفي با كلام اين طرفي داشتيم، تجربه گروه اوهام است. كار شما چه فرق هايي با كار آن گروه دارد؟ اصلا تلفيق، اسم مناسبي است براي كاري كه مي كني؟ چون مثلا گروه آكسيوم آو چويس را هم مي شود گفت كار تلفيقي مي كنند. يعني كارهايت ايراني هستند؟
محسن نامجو امسال به عنوان يكي از نمايندگان ايران به هلند رفت و در جشنواره هنري هات اسپات ساز زد و خواند همين. سؤالي كه براي آدم پيش مي آيد، اين است كه كارهاي شما از جنس موسيقي سنتي است؟ ادامه موسيقي سنتي است؟ يا اين كه از دل موسيقي سنتي ما يكي دارد با موسيقي آن طرف ديالوگ برقرار مي كند؟ برخورد شما با شعر فارسي هم متفاوت است. در زمينه شعر چقدر كار كرده ايد؟ به چه نتيجه هايي رسيديد؟ روي برخورد موسيقي سنتي ما با شعر نو هم حتما كار كرده ايد؟ فكر مي كنيد چرا تجربه هاي موفقي نبودند؟ روي چه شعرهايي كار كرديد؟ همان قطعه بودا ؟ بعضي مي گويند كاري كه شما داريد با شعر كلاسيك مي كنيد، يك جور هجو اين شعرهاست. توي قطعه تلخي نكند شيرين ذقنم ، واقعا اين اتفاق افتاده است؟ ولي نمي شود منكر طنز توي كارهاي شما شد. اين طنز ريشه اش كجاست؟ دليل موسيقايي اش چيست آن وقت؟ خب، سؤال اين جاست كه اصلا موسيقي بلوز چه ربطي به فرهنگ ما دارد؟ سبك زندگي خواننده هاي محلي ما هم مثل خواننده هاي بلوز است؟ خود شما چي؟ يك نكته ديگر درباره اين طنز؛ يك جاهايي مثلا توي تحرير كم مي آوري و يا با صدايت بازي مي كني. اين چي؟ اين مسخره كردن نيست؟ شما آشنايي مداوم و نزديك هم با نوازنده هاي محلي داشته ايد؟ استقبال هلندي ها از كارتان چطور بود؟ با شعر حال مي كردند يا با آواز؟ يعني چطوري؟ نوازنده خراساني وقتي مي رود آن جا، لباسش مثل ساز و آوازش محلي است. لباس محسن نامجو وقتي مي رود آن طرف، چه شكلي است؟ توي قطعه ها اجراي دراماتيك زياد ديده مي شود. انگار خواننده دارد با صدايش بازيگري مي كند. مثلا توي قطعه حضرت علي(ع)، انگار شعر مولوي دارد نقالي مي شود يا توي قطعه اي كاش ، كاملا اجرا داريم. در قطعه، واوا ليلي هم ناله و سر و صدا و حتي افكت زياد هست.
عکس پوستر فیلم چند کیلو خرما برای مراسم تدفین در فيلم چند كيلو خرما براي مراسم تدفين ، نقش پستچي را داشتيد؟ چطوري شد كه توي اين فيلم بازي كرديد؟ خوب بازي كرديد؟ كلا پيگير فيلم و سينما هستيد؟ شهرت چي؟ برايتان مهم است؟ پس پاپ شدن را دوست داريد؟ به خاطر آشنايي با موسيقي غربي؟ فكر نمي كنيد اين پاپ شدن يا شهرت، باعث بشود كه طبق سليقة عمومي كار كنيد و آن حالت تجربه هاي شخصي از كارهايتان گرفته شود؟ كارها چطوري پخش شد؟ يعني تا حالا بابت اين كارها هيچ چيز دست شما را نگرفته؟ شما كلا چند تا آلبوم ضبط شده داريد؟
توي اين مدت پيش آمده جايي برويد كه كسي كارهاي شما را گوش بدهد؟ خود قطعه ترنج چه جوري شكل گرفت؟ اصلا اين تركيب شعرخواجو با حافظ چطور پيش آمد؟ چقدر طول كشيد آلبوم ترنج مجوز بگيرد؟ قطعه بخت سركش ، توي كدام آلبوم است؟ توي كل قطعه ها كدام را خودتان انتخاب مي كنيد؟ چرا؟ انتخابت توي موسيقي ايراني چيست؟ كلا خورة موسيقي هستي؟ توي جوان ها چي؟ چند تا كار از شماست كه كاملا يك كار سنتي صرف به حساب مي آيد. آدم احساس مي كند دوباره برگشته اي به همان حال و هواي معمول موسيقي سنتي.
یک نمای دیگر از فیلم چند کیلو خرما برای مراسم تدفین فكر مي كني محسن نامجو تا چند سال ديگر چطور بخواند؟ كنسرت چي؟ برنامه اي براي كنسرت نداريد؟ ليسانس تان آخرش چي شد؟ عکس ها: محمدرضا شاهرخی نژاد بابک اندیشمند برگرفته از وبلاگ هنر |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت 4 بعد از ظهر توسط عليرضا |
|
|
معرفي مختصر يغما برگرفته از وبلاگ ابرشهر : تولد، 20 دي ماه 1302، دهكده صومعه، از توابع نيشابور حيدر يغما در سنين نوجواني به كار خشتمالي پرداخت و به سبب علاقه به شعر و شاعري به حفظ كردن اشعار پرداخت. او پس از انجام خدمت وظيفه به دهستان خود در حومه نيشابور باز مي گردد و همانجا به كار گل و خشت مالي مي پردازد.
درباره يغما برگرفته از سايت آقاي ايرواني : خاطره غروب آن روز يعني دوم اسفند 1366 را هرگز فراموش نميكنم . آن روز برف زيادي باريده بود . به شدت برف مي آمد . داخل مغازه اي نشسته بودم كه ناگهان يغما را ديدم كه نايلوني روي سرش انداخته بود و به سختي دوچرخه خود را به جلو ميكشيد . او را صدا زدم . داخل مغازه آمد . چاي و شيريني را با هم خورديم يغما بر خلاف هميشه به شدت غمگين و متفكر بود . من كه يغما را از ديرباز ميشناختم . ميدانستم كه اعمال و رفتار و تغييرات وي غير قابل پيش بيني است . بنابراين به جرات ميگويم كه او در وادي عرفان گام نهاده بود . اما افسوس كه فرصتي پيدا نكرد و اين اخرين ديدار ما بود . يغما همان شب به ملكوت اعلي پيوست. اگر تسلط شمشير بر جهانم نيست يغما شاعري بود فطري نه فكري ، جوششي بود نه كوششي ، شاعربود نه متشاعر . شعرش كشكول دريوزگيش نبود . آزاده بود و هرگز اداي آزادگي را درنمي آورد . مقداري از اشعار يغما در زمان حياتش منتشر شد . عده اي در زمان حيات و بعد ازمرگش به تجزيه و تحليل اشعار و شخصيت او پرداختند و هر كسي از ظن خود يار او شده است . روزي از يغما پرسيدم چگونه خواندن و نوشتن را فرا گرفته اي در حالي كه در زمان اوايل آشنايي ما نميتوانستي بخواني و بنويسي ؟ پاسخ داد از تابلو خيابانها ! يغما استعدادي شگرف در يادگيري داشت و اهل بحث و جدل نبود و به حق انساني آزاده بود : ناگفته نگذارم كه گفته است : قومي به زعم خويش طبيعت گرا شدند روزي كه يغما اولين بار قصيده معروف خود را ميخواند ، هرگز فراموش نميكنم . همه ما به شدت تحت تاثير احساسات او قرار گرفته بوديم . حتي يكي از حضار ناگهان بغضش تركيد و با عجله از جلسه بيرون رفت . يغما كوره اي ملتهب شده بود . لباس هايش گل آلود بود و به شدت ناراحت . انگيزه گفتن اين قصيده بر حضار مجلس يعني اعضاي انجمن شعر كاملا روشن بود. يغما شنيده بود كه عده اي از دوستانش تصميم گرفته اند راهي براي نجات او از فقر پيدا كنند واين تصميم يغما را به شدت ناراحت كرده بود . به طوري كه گفتم يغما از آن دست شاعراني نبود كه دفتر شعر كشكول دريوزگي اش شود . كارگري را مجسم كنيد كه با دستمزد روزانه اش بايد خانواده پنج نفري را اداره كند و از ميهماناني كه از سراسر كشور به ديدنش ميآمدند . حتي با ساده ترين نوع غذا پذيرايي نمايد يغما در اين قصيده چهره واقعي خود را منعكس كرده است و اگر كسي بخواهد يغما را بشناسد ( بخصوص آزادگي و علو طبع او را ) بايد بداند كه اين قصيده چونان تابلو نقاشي است و غير از واقعيت چيزي در آن نيست ، كه ابياتي از آن را به عنوان شاهد مي آورم : مطرب آهنگي بزن دمساز با افغان من آرامگاه يغما در مسير جاده عطار و خيام قرار دارد. اين شاعر عزيز كارگري ساده بوده و در تمام زندگي خود به سادگي زندگي كرده است و معناي قناعت را با تمام وجود درك كرده است. چرا كه او با عمل زندگي ميكرد نه با انديشه عمل. هر كه پرسيد زيغما بگو از مال جهان قالب خشتي و اشعاري و ديواني داشت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 بهمن1385ساعت 2 بعد از ظهر توسط عليرضا |
|
|
شلدون آلن سيلوراستاين، شاعر، نويسنده، كاريكاتوريست، آهنگساز و خواننده ي آمريكايي در 25 سپتامبر 1930 در شيكاگو به دنيا آمد و در دهم ماه مي سال 1999، بر اثر حمله ي قلبي، در اتاق خوابش درگذشت. او يك دختر و يك پسر داشت: دخترش شوشانا در يازده سالگي از دنيا رفت. شوشانا درزبان عبري يعني گل رز. سيلوراستاين كتاب نوري در اتاقك زير شيرواني را به او تفديم كرده است. براي شنيدن صداي شل سیلوراستاين اينجا کليک کنيد. A LIGHT IN THE ATTIC BEAR IN THERE ROCK 'N' ROLL BAND If we were a rock 'n' roll band, If we were a rock 'n' roll band. But we ain't no rock 'n' roll band, Just seven kids in the sand. برای داونلود ترجمه چند شعر از شل اینجا کلیک کنید. این هم سایت رسمی شل سیلور استاین : www.shelsilverstein.com |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت 3 بعد از ظهر توسط عليرضا |
|
|
با سلام، - خودتون رو، و روحياتتون رو اونجوري که دوست داريد معرفي کنيد. - کمي از سفرتون بگيد، از کي شروع شد و تا کي قراره ادامه پيدا کنه. - در زمانه ي پرشتاب فعلي که سفر با هواپيما و قطار و اتوبوس انجام ميشه، سفر معناي خودش رو از دست داده. اما شما وسيله آرامي رو انتخاب کرديد که از اينجهت به سفرهاي قديم (با کاروان) شبيه هست. در مورد اين تفاوت براي ما بگيد. - کاشتن يک درخت در هر شهر خيلي ايده سمبوليک و جالبيه. در مورد اين فکر و نقش طبيعت در زندگيتون بگيد. - اسم وبلاگ من «راههاي ديگر» هست و مي خواد به مردم نشون بده که به جز الگوهاي تکراري راههاي ديگه اي هم براي زندگي وجود داره. آيا در سفر شما و راهي که در زندگي پيش مي گيريد اين اعتقاد وجود داره؟ نظرتون رو بفرماييد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 15 بهمن1385ساعت 1 قبل از ظهر توسط عليرضا |
|
|
آقاي محمد تاجران، دوچرخه سوار و کوهنورد مشهدي، در يک اقدام جالب سفري با دوچرخه به دور دنيا آغاز کرده است. او با شعار «زمين سبز، آسمان آبي» در هريک از شهرهاي مسير حرکتش يک درخت مي کارد و با اين اقدام نمادين به گفته خودش، دِين خود را نسبت به طبيعت ادا مي کند. آقاي تاجران همچنين يکي از حمل کنندگان مشعل بازيهاي آسيايي بود که چندي پيش برگزار شد. او از کشور پاکستان گذشته است و اکنون در هند به سفرش ادامه مي دهد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 10 بهمن1385ساعت 4 بعد از ظهر توسط عليرضا |
|
|
یه عمر زندگی کردن در راه اینکه بفهمی چی ارزش داره در راهش زندگی کنی بهتر از یه عمر رفتن به راهیه که زندگی روزمره و اطرافیان و محیط جلوی پات میذارن. می خوام راههای دیگه ای رو بهتون نشون بدم. راههایی که آدمای متفاوت رفتن. تا ببینین زندگی کردن همه اش این الگوی تکراری ارثی و خسته کننده و بی روح نیست که مجبورت می کنن خودت رو تو اون قالب جا بدی. اینجا نقطه شروع من و تو و خیلی هاست... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 7 بهمن1385ساعت 4 بعد از ظهر توسط عليرضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام زندگی!
یه عمر زندگی کردن در راه اینکه بفهمی چی ارزش داره در راهش زندگی کنی بهتر از یه عمر رفتن به راهیه که زندگی روزمره و اطرافیان و محیط جلوی پات میذارن. می خوام راههای دیگه ای رو بهتون نشون بدم. راههایی که آدمای متفاوت رفتن. تا ببینین زندگی کردن همه اش این الگوی تکراری ارثی و خسته کننده و بی روح نیست که مجبورت می کنن خودت رو تو اون قالب جا بدی. اینجا نقطه شروع من و تو و خیلی هاست... |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 بهمن 1385 |
| پیوندها |
|
يادداشتهاي روزانه عليرضا |
|
RSS
|